سفرنامه 2
بعد از صرف نهار در رستم آباد به منجيل برگشته و بعد از استراحت كوتاهي ، تصميم گرفتم كه گشت كوتاهي در بازار منجيل بزنم .
من و برادرم بعد از اقامت خانواده مادري در شهر منجيل در سال 58 تقريبا در اين شهر رفت و آمد زيادي داشتيم و تقريبا تمامي تعطيلات تابستاني ، عيد و تعطيلات طول سال را در منجيل ميگذرانديم. بخاطر موقعيت كاري پدربزگم كه يك سوپر در خيابان شريعتي دارد و دايي كوچكم كه بدليل اختلاف سني كم بسيار با هم رفيق و همبازي بوديم ، دوستان بسياري در اينجا داشتيم و اغلب مردم ما را ميشناختند.
وقتي در خيابان اصلي كه عموما بايستي اكثر بهبودها و تغييرات در آنجا اتفاق بيافتد حركت ميكردم . كوچكترين تغيير و بهبودي نسبت به كل اين سالها نديدم . شهري كه به لحاظ جمعيتي بيشترين جمعيت را دارد (۱۶۰۲۸نفر) و شايد به لحاظ تجاري و مركز خريد مركزيت دارد و مسير ترانزيت تهران - شمال بوده و مسافران بسياري از اين شهر گذشته و بدليل جاذبه هايي كه دارد - سد منجيل و درياچه زيباي پشت سد و نيروگاه بادي - باعث شده جمعيت زيادي از مسافران مدت زماني در آنجا توقف كرده و از مناظر زيبا لذت ببرند . اما متاسفانه هيچ تلاشي جهت جذب و نگهداشت مسافران و توريستها نه تنها در اين شهر ، بلكه در هيچ كجا منطقه نشده است .
ديدن اين همه محروميت كه فقط ناشي از عدم برنامه ريزي صحيح ، عدم مديريت كارآمد مسئولين و شايد عدم يكنوايي و مديريت يكپارچه ميباشد ، باعث عقب ماندگي و محروميت منطقه ميباشد .
بر سر گنج از گدایی مرده ام زان که اندر غفلت و در پرده ام
