هفته دولت و شهيد رجايي
شب گذشته در برنامه برگي از تاريخ سیما ، تصاويري از زندگي شهيد رجايي ؛ زندگينامه وي از زبان خود شهيد (درآمد - خرید منزل و تامین پول خرید خانه و . . . ) ، جلسات هيات دولت ، زندگي شخصي شهيد بهمراه خانواده شان رانشان ميداد . ساده زيستي شهيد رجايي ، صراحت كلام در هيات دولت و زندگی خانوادگی وی مرا بر آن داشت تا مطالبی در این زمینه نگارش نمایم که مصاحبه فرزند شهید با شهروند امروز فردا باعث شد به نقل قول مطلب از سایت بسنده نمایم :
کمال رجایی در مصاحبه با شهروند امروز، در خصوص شهید محمد علی رجایی به گفتگو نشست.
به گزارش «فردا»، فرزند شهید رجایی در این گفتگو درباره شهید رجایی می گوید: «مجبور بود که چنان ظاهری داشته باشد تا مردم به حرفش گوش کنند و گرنه کسی به سخنان یک چهره کراواتی گوش نمیکرد. وگرنه وقتی پدرم شهید شدند، چند دست کت شلوار در خیاطی داشتند که تحویل نگرفته بودند.»
بنابراین گزارش وی که در زمان شهادت پدر ده سال بیشتر نداشته است در ادامه می افزاید: «بابا هر تاثیری که میخواسته گذاشته و امروز یا فردا هر کسی بخواهد به ایشان رجوع میکند. تاریخ داوری خودش را درباره افراد میکند. ما نمیخواهیم درباره بابا صحبت کنیم و بنیاد درست کنیم.»
فرزند شهید محمد علی رجایی می افزاید: اگر رجایی الگو بوده که هست، لازم نیست ما از او الگو بسازیم و این کار ما اهمیتی ندارد. با این کارمان نمیخواهیم منتی هم بگذاریم. اهمیتی ندارد که ما از رجایی بخواهیم چهره بسازیم. اصلاً امروز نمیشود از رجایی صحبت کرد و باید سکوت کرد. رجایی مصادره شد. امروز یک رجایی قلابی درست کردهاند که به جوانان بگویند دنبال رجایی نباش، و ما هر چه از رجایی بگوییم میگویند دروغ است. اگر ما از رجایی واقعی صحبت کنیم، جنگ و دعوا میشود. رجایی را با لباس چهار جیب در عکسها به نسل جدید معرفی میکنند. مگر تمام شخصیت رجایی همین بود.»
به نوشته شهروند کمال رجایی تمایلی ندارد که «آقازاده» باشد و از همین رو در کوچه و خیابان خود را به فامیلی مادرش ـ صدیقی ـ معرفی میکند و از همین رو از چاپ عکس خود پرهیز دارد. در این سالها نیز کمال رجایی با پشتوانه نام پدر وارد هیچ سازمان دولتی نشده و هیچ پست دولتی نگرفته است. به شوخی میگوید: «آخرین خدمت من در دولت 8 شهریور پدر بود که چایی آوردم.» به روایت کمال، وقتی پدر از دنیا میرود: «دو دختر و یک پسر ماندند و خواستگاریهای سیاسی شروع شد. مادر ما سعی کرد که بعد از فوت شوهر، این دو دختر را به آقازادهها ندهد و خانواده را حفظ کند.»
او میگوید که ما نمیخواهیم سالگردهای شهید رجایی را سیاسی کنیم تا موافقت اصولی برای فلان کار و جلو انداختن کارهای خودمان بگیریم: «سالگرد پدر که میشود، مادرمان تلفن را از پریز میکشد بیرون تا عدهای نیایند و بخواهند خودشان را به رجایی بچسبانند. تلفن را جواب نمیدهیم، میآیند پشت در خانه که به بهانهای داخل خانه شوند و فیلم بگیرند. الان عدهای راه افتادهاند دنبال رجایی و عکس رجایی تا او را مصادره کنند. ولی اگر رجایی امروز بود او را تحمل نمیکردند.»
از کمال رجایی درباره ظواهر و سادهزیستی پدر میپرسیم میگوید: «وقتی بابا میخواست به آقای نوربخش مسئولیتی بدهد، این نگرانی را داشت که خانه ایشان در خیابان قلهک است. ولی علت نگران او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خیابان عینالدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبودیم. ولی پدر شرایط روز را میسنجید. بابای من قبل از نخستوزیری آستین کوتاه میپوشید و به توصیه مشاورانش و برای رعایت شرایط آن زمان بود که لباس آستین کوتاه نمیپوشید. ما سادهزیست به این معنا که امروز ترویج میشود نبودیم. ده ساله که بودم پدرم میخواست برای من موتور بخرد و مادرم به دلیل خطرناک بودن مخالفت کرد. خانواده ما زندگی در خیابان عینالدوله را انتخاب کرده بود. خانه ما از ابتدا در نازی آباد نبود. ما در باغ جواهری در خیابان ایران زندگی میکردیم. محلهای که البته اصالت و وجاهت مذهبی داشت. سادهزیستی آقای رجایی انتخابی آگاهانه بود. اینطور نبود که ایشان ذات زندگیشان همین باشد و راه دیگری جز سادهزیستی نداشته باشند.»
از کمال رجایی میپرسیم که تعریف او از «رجایی گونه بودن» چیست و او میگوید: «رجایی گونه بودن یعنی اصول داشتن. اما در این اصولگرایی، تکامل حرف اول را میزند. باید شرایط روز را در نظر گرفت.»
به گزارش «فردا»، فرزند شهید رجایی در این گفتگو درباره شهید رجایی می گوید: «مجبور بود که چنان ظاهری داشته باشد تا مردم به حرفش گوش کنند و گرنه کسی به سخنان یک چهره کراواتی گوش نمیکرد. وگرنه وقتی پدرم شهید شدند، چند دست کت شلوار در خیاطی داشتند که تحویل نگرفته بودند.»
بنابراین گزارش وی که در زمان شهادت پدر ده سال بیشتر نداشته است در ادامه می افزاید: «بابا هر تاثیری که میخواسته گذاشته و امروز یا فردا هر کسی بخواهد به ایشان رجوع میکند. تاریخ داوری خودش را درباره افراد میکند. ما نمیخواهیم درباره بابا صحبت کنیم و بنیاد درست کنیم.»
فرزند شهید محمد علی رجایی می افزاید: اگر رجایی الگو بوده که هست، لازم نیست ما از او الگو بسازیم و این کار ما اهمیتی ندارد. با این کارمان نمیخواهیم منتی هم بگذاریم. اهمیتی ندارد که ما از رجایی بخواهیم چهره بسازیم. اصلاً امروز نمیشود از رجایی صحبت کرد و باید سکوت کرد. رجایی مصادره شد. امروز یک رجایی قلابی درست کردهاند که به جوانان بگویند دنبال رجایی نباش، و ما هر چه از رجایی بگوییم میگویند دروغ است. اگر ما از رجایی واقعی صحبت کنیم، جنگ و دعوا میشود. رجایی را با لباس چهار جیب در عکسها به نسل جدید معرفی میکنند. مگر تمام شخصیت رجایی همین بود.»
به نوشته شهروند کمال رجایی تمایلی ندارد که «آقازاده» باشد و از همین رو در کوچه و خیابان خود را به فامیلی مادرش ـ صدیقی ـ معرفی میکند و از همین رو از چاپ عکس خود پرهیز دارد. در این سالها نیز کمال رجایی با پشتوانه نام پدر وارد هیچ سازمان دولتی نشده و هیچ پست دولتی نگرفته است. به شوخی میگوید: «آخرین خدمت من در دولت 8 شهریور پدر بود که چایی آوردم.» به روایت کمال، وقتی پدر از دنیا میرود: «دو دختر و یک پسر ماندند و خواستگاریهای سیاسی شروع شد. مادر ما سعی کرد که بعد از فوت شوهر، این دو دختر را به آقازادهها ندهد و خانواده را حفظ کند.»
او میگوید که ما نمیخواهیم سالگردهای شهید رجایی را سیاسی کنیم تا موافقت اصولی برای فلان کار و جلو انداختن کارهای خودمان بگیریم: «سالگرد پدر که میشود، مادرمان تلفن را از پریز میکشد بیرون تا عدهای نیایند و بخواهند خودشان را به رجایی بچسبانند. تلفن را جواب نمیدهیم، میآیند پشت در خانه که به بهانهای داخل خانه شوند و فیلم بگیرند. الان عدهای راه افتادهاند دنبال رجایی و عکس رجایی تا او را مصادره کنند. ولی اگر رجایی امروز بود او را تحمل نمیکردند.»
از کمال رجایی درباره ظواهر و سادهزیستی پدر میپرسیم میگوید: «وقتی بابا میخواست به آقای نوربخش مسئولیتی بدهد، این نگرانی را داشت که خانه ایشان در خیابان قلهک است. ولی علت نگران او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خیابان عینالدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبودیم. ولی پدر شرایط روز را میسنجید. بابای من قبل از نخستوزیری آستین کوتاه میپوشید و به توصیه مشاورانش و برای رعایت شرایط آن زمان بود که لباس آستین کوتاه نمیپوشید. ما سادهزیست به این معنا که امروز ترویج میشود نبودیم. ده ساله که بودم پدرم میخواست برای من موتور بخرد و مادرم به دلیل خطرناک بودن مخالفت کرد. خانواده ما زندگی در خیابان عینالدوله را انتخاب کرده بود. خانه ما از ابتدا در نازی آباد نبود. ما در باغ جواهری در خیابان ایران زندگی میکردیم. محلهای که البته اصالت و وجاهت مذهبی داشت. سادهزیستی آقای رجایی انتخابی آگاهانه بود. اینطور نبود که ایشان ذات زندگیشان همین باشد و راه دیگری جز سادهزیستی نداشته باشند.»
از کمال رجایی میپرسیم که تعریف او از «رجایی گونه بودن» چیست و او میگوید: «رجایی گونه بودن یعنی اصول داشتن. اما در این اصولگرایی، تکامل حرف اول را میزند. باید شرایط روز را در نظر گرفت.»
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:45  توسط سيد عليمحمد طاهري
|
