خاطرات - یک
میرنبی فرزند طاهر جد بزرگوار بنده که از سادات علوی بوده و نسبش به امام موسی کاظم میرسد ، در حوالی سبزوار ساکن بوده که جهت زندگی به منطقه رودبار مهاجرت میکند . ایشان ابتداء روستای کلشتر را جهت سکونت انتخاب میکنند ولی بعد از اینکه متوجه میشوند در روستای آغوزبن سادات حسینی ساکن هستند - به تعبیر خود به جهت اینکه در کنار پسر عموهای خود زندگی کنند - آغوزبن را جهت زندگی انتخاب میکنند.
میرنبی انسانی وارسته و متدین و صاحب کرامات بود و آشنا به علوم دینی و مورد احترام و علاقه مردم در منطقه رودبار. ایشان صاحب ۲ فرزند پسر بودند بنامهای سید طاهر و سید تقی که سید تقی بعدها از آغوزبن به توتکابن جهت زندگی تغییر محل میدهد . درسالهایی قرار شد افراد دارای شناسنامه شوند ، فرزندان سید تقی نام فامیل موسوی و فرزندان سید طاهر نام فامیل طاهری را انتخاب نمودند.
سید طاهر دارای ۴ فرزند پسر و یک دختر بود ، پدر بزرگ بنده میرفاضل پسر سوم خانواده و متولد ۱۲۷۵ هجری شمسی ( البته تاریخ تولدی که پدر ایشان در پشت قرآن هنگام تولدشان مرقوم کردند ۱۲۷۰ میباشد) . میرفاضل در سنین جوانی پدر را از دست داد و باتوجه به اینکه در منطقه صاحب املاکی نبودند شرایط زندگی برایشان سخت بود ، لذا نزد سید منصور مقدم حسینی که از ملاکین و بزرگان روستای آغوزبن و فرزند ارشد کربلایی میرشمس بود، برای کار کشاورزی مشغول شد . حاصل کار صادقانه در کنار این خانواده وصلت با دختر سید منصور( زیبا) بود . البته آن موقع که تاریخهای تولد شناسنامه خیلی دقیق نبود ولی بنظر میرفاضل تقریبا در سن نزدیک به ۳۵ سالگی بود و زیبا یک دختر کمتر از ۱۵ سالازدواج کردند.پدربزرگ ( میرفاضل) همیشه به مزاح در مورد اینکه دیر ازدواج کرده میگفت :" من یتیم و بی سرپرست بودم ، جوان و سرکش و کسی به من زن نمیداد و سید منصور را تهدید کردم اگر دخترش را به من ندهد دیگر برایش کار نمیکنم ."
پدر بزرگ صدای دلنشینی داشت و یکی از سرگرمیهای روزانه اش زمزمه کردن و خواندن اشعار بود و اشعار زیادی از حفظ داشت ، از باباطاهر، حافظ، سعدی، مولانا، . . . به جرات میتوانم بگویم اگر تمام شعرهایی که از حفظ داشت میخواند تا یک هفته بی تکرار میتوانست شعر بخواند. انسان بسیار خونگرم ، مهربان، دوست داشتنی و اهل مزاح و شوخی بود و در محفلی که میرفت با سخنوری و شعر خوانی به آن مجلس گرمی و محبت میبخشید.
ادامه دارد.
