شهداء ، ما ، . . .
ديروز ادامه مطلب مديريت برتر را در وبلاگ قرار دادم ، معمولا پيش نمياد كه به اين سرعت فرصتي دست بدهد تا مطلب جديدي بنويسم. ولي ديروز اتفاقاتي افتاد كه دائم به ذهنم خطور ميكرد چند خطي در موردشون بنويسم ، از جمله برنامه بدون حاشيه كه بازهم در مورد موضوع تكراري خودرو و خودروسازها صحبت ميكرد، يا بحث نان و ضايعات آن كه مدتهاست موضوعات تكراري شده و شايد همين تكثر بحث در مورد آنها ار درجه اهميتشان كم كرده .
ولي موضوعي كه بين تمام اين مطالب خيلي ذهنم و روحم را درگير كرد و ديدم هرچه هم از آن گفته بشود ، بازهم كم است و شايد بهترباشد هميشه در موردش صحبت بشود كه شايد تلنگري به وجدانهاي خفته ما در حوزه هايي كه كار ميكنيم باشد. موضوع شهداء ، جانبازان و آزادگان باشد.
وقتي تو تصوير تلويزيون مادري را ديدم ، كه آمده بود به اميد اينكه شايد يكي از اين ۶۵ پيكر مطهر متعلق به فرزندش باشد و ميگفت كه پسرم بين اينها نيست و يا ساير هموطنان كه بعضا از خانواده شهداء ، مفقودين در تشييع اين شهداء شركت داشتند كافي بود تا كمي دقيق تر به چهره هاي گريان ، منتظر ولي مصمم انها نگاه كنيد .
دفاع از وطن و ناموس جدا از هر دين و مسلكي و فارغ از اينكه تو كدام آب و خاك بزرگ شدي و چه فرهنگي داري يك وظيفه است ، ولي وظيفه ايي كه مرد راه ميطلبه و خانواده همراه ( جگر شير نداري سفر عشق مكن) .
مخاطب صحبتم ، خودم هستم يا شمايي كه جايي داري كاري انجام ميدهي . ما از ميراثي كه برايمان گذاشتند چطور داريم صيانت ميكنيم . چه قدمي برداشتيم . طرف صحبتم آن عزيزاني هستند كه ميخواهند بعنوان نماينده اين مردم تو مجلس باشند واقعا اگر هدف خدمت به مردم هست باند و باندبازي براي چه ؟ صرف هزينه هاي ميليوني براي تبليغات براي چه؟ انتصاب و فاميل بازي و معامله بر سر پست براي چه؟ آيا ميدانيم براي منويات شخصي روي چه چيزهايي داريم پا ميگذاريم ؟ هنوز بعد از ۲۰ سال كه جنگ تمام شده ولي همچنان در حال خاكسپاري شهدا هستيم ، هنوز جانبازان و آزادگان جنگ در كنار ما دارند زندگي ميكنند و شاهد آنها هستيم ، هنوز كه هنوزه خانواده هاي شهداء ، چه پدر و مادر چه همسر و فرزندانشان كنار ما و در همسايگي ما زندگي ميكنند ، اينهمه از آرمانهاي شهادت طلبي و انقلابي خود فاصله گرفتيم واي به حال زماني كه اين هنوزها ديگر نباشند .
دوستي دارم كه بسيار مرد ديندار و محترمي است و كسبي دارد وقتي از صداقتش دركسب باهاش صحبت ميكردم جمله جالبي گفت :" اين پيشخوان و مغازه ، محل عبادت من هست " . واقعا اگر ميخواهيم با خدا معامله كنيم بدانيم كه محل كار و كاسبي ، چه سر يك چهار راه و يا اداره و يا وزارتخانه و هر نهاد ديگري ، عبادتگاه واقعي ماست و هركاري كه ميكنيم به قصد قربت باشد .