احتمالاً در روزهای اخیر ،خبرهایی مبنی بر بازگشت خودرو پیکان را شنیده اید ، فارغ از اینکه عکس العمل شما در خصوص این خبر و صحت و سقم آن چیست ذکر مطالبی لازم است.
در سیستمهای مهندسی کیفیت ، در مباحث مربوط APQP ،اولین فاز طراحی; تعیین نیازها و انتظارات مشتری است و هدف از این مرحله ، کسب اطمینان از درک و فهم واضح و شفاف نیازها و انتظارات مشتری در سازمان میباشد. ورودیهای این مرحله ; صدای مشتری،تحقیقات بازار،سوابق ضمانت کالا و اطلاعات کیفی، . . . میباشد.
VOC یا همان صدای مشتری به نظر بنده مهمترین رکن و ورودی میباشد ، اما صدای مشتری به تنهایی فقط صدای مشتری است و بالقوه قابل اثرگذاری در طراحی محصول نیست ، استقبال مردم از پیکان بخاطر نام پیکان نیست ; بخاطر المانهای موجود در آن متناسب با نیاز مشتری است .
QFD سیستمی است جهت ترجمه نیازمندیهای مصرف کننده به نیازهای متناسب آن در کمپانی . از مهمترین اصـــول اولیه QFD ; الف)حفظ مشتریان راضی است ، بنابراین ما باید فهم کاملی از نیازمندیهای آنان داشته باشیم.ب) توسعه محصول بصورت پیش بینانه و پیشگیرانه بهـــــــتر از توسعه محصول بصورت واکنشی به نتیجه میرسد.
یکی از نتایج عدم استفاده صحیح از این ابزار و عدم درک صحیح نیاز مشتری و توسعه واکنشی ; تولید محصول ۲۰۶ صندوقدار بود . صدای مشتری : رضایت از کیفیت خودرو ۲۰۶ در مقایسه با خودروهای موجود در زمان خود ، رضایت از قمیت در مقیاس امکانات اما حجم کم صندوق این خودرو که مشکلاتی را برای خانواده های چند نفره و یا در مسافرت داشت منجر به صدای مشتری مبنی بر اینکه اگر صندوق هم میداشت خیلی خوب بود ، و یا اینکه خیلی از خانواده ها خواهان مالکیت این خودرو بودند ولی به جهت حجم کم صندوق تمایلی به خرید آن نداشتند و عملاً از دامنه مشتریان این خودرو خارج میشدند.
در حالیکه یکی از اصول طراحی محصول ; تنوع محصول برای اقشار و نیازهای متفاوت میباشد . نیازی نیست خودرویی ساخته شود که هم قابل استفاده در مسافرتهای درون شهری باشد ، هم مسافرتهای برون شهری. آن را بتوان هم در اتوبانها استفاده کرد و هم در کوهستان و جاده های صعب العبور ، خودرو هم برای حمل مسافر کارایی داشته باشد و بتوان با آن مصالح ساختمانی را نیز جابجا کرد و در اسباب کشی منزل هم کاربرد داشته باشد . با آن هم به خواستگاری رفت و هم به شکار.
حال بازگشت به عقب در خصوص خودرو پیکان ، خودرویی که طراحی آن متعلق به ۵۰ سال پیش بوده و بدلیل مصرف بالای سوخت و عدم وجود سیستم کولر و . . . . ، قابلیتهایی همچون توانایی حرکت در جاده های کوهستانی و سنگلاخی ،ارزانی و در دسترس بودن لوازم و قطعات یدکی آن ،سهولت تعمیرات این خودرو که بدلیل قدیمی بودن تکنولوژی ساخت آنست ; شاید ملاکها و معیارهای خوبی برای بازگشت این خودرو باشد .
بررسی و مطالعات مهندسی بر روی نیاز مشتری و اعمال آن بر روی خودرو های مشابه موجود همانند ROA که به نوعی با وجود قوای محرکه پیکان ، جایگزین ان شده شاید بتواند بدون تحمیل هزینه اضافه جایگزین مناسبی و پاسخ درستی به نیازمندیهای مشتری باشد .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:16  توسط سيد عليمحمد طاهري
|
ايسنا - باراك حسين اوباما در چهار اوت سال 1961 در جزيرههاوايي متولد شد. پدرش سنيور باراك اوباما كه در روستاي كوچكي در كنيا ديده به جهان گشوده بود، در همين روستا به همراه پدر خود كه چوپاني ميكرد و برده انگليسيها بود روزگار ميگذراند.
«آن دانهم» مادر باراك كه سفيدپوست و اصالتا آمريكايي بود، در شهر كوچك كانزاس بزرگ شده بود. پدرش در دوران بحران اقتصادي سال 1929 به كار سخت و مشقت بار در سكوهاي حفاري و استخراج نفت مشغول بود. پدر «آن» (پدربزرگ باراك اوباما) پس از حمله هوايي غافلگيرانه نيروهاي ژاپني به پرلهاربر براي خدمت در جنگ جهاني دوم ثبتنام كرد و در همين برهه زماني بود كه در يونيفورم ارتش آمريكا به اقصي نقاط اروپا سفر كرد. مادر باراك در خط توليد بمب در كارخانه بمبسازي مشغول به كار شد و با پايان يافتن جنگ دوم جهاني به همراه پدر خود در كالجهاي جي.آي.بيل (G I.Bill) كه به منظور حمايت از كهنه سربازان بازگشته از جنگ و كمك به خانوادههايشان تاسيس شده بود و امكاناتي نظير مسكن و ساير خدمات اجتماعي را در اختيار آنان قرار ميداد، به تحصيل پرداخت.
مادر باراك به همراه پدر خود توانستند از طريق برنامه فدرال مسكن كه توسط دولت آمريكا ارائه شده بود، خانهدار شده و بههاوايي نقل مكان كنند. در اين زمان بود كه پدر اوباما در كنيا موفق شده بود از دانشگاهي درهاوايي بورسيه دريافت كند و اين موفقيت تحصيلي در واقع پاياني بود بر همه روزها و سالهايي كه با پدر خود در ناشناختهترين روستاهاي كنيا به چوپاني مشغول بود و اكنون ميتوانست براي ادامه تحصيلات وارد دانشگاهي درهاوايي شود. «آن» (مادر باراك) در اين شهر با پدر باراك آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج كشيده شد.
سفر به آمريكا
اما اين ازدواج دوامي نداشت و «آن» و همسرش وقتي باراك تنها دو سال سن داشت، از يكديگر جدا شدند. پدر باراك اما لحظهاي از روياهاي خود دست نكشيد و تحصيلاتش را در سطح دكتراي تخصصي در دانشگاههاروارد ادامه داد و سپس به زادگاهش كنيا بازگشت. باراك مدتي را در خانه مادرش درهاوايي سپري كرد. مادر باراك پس از مدتي مجددا ازدواج كرد و به همراه شوهر جديدش كه يك دانشجوي اندونزيايي بود در سال 1967 به جاكارتا سفر كرد. باراك در پايتخت اندونزي به مدرسه رفت و در سن 10سالگي براي زندگي با پدربزرگ مادرياش عازمهاوايي شد.
باراك سياهپوست اگر چه توانست به عنوان دانشآموز ممتاز دوران تحصيلات متوسطه را به پايان برساند، اما در كالج محل تحصيلش تنها سه سياهپوست بودند كه او يكي از آنان بود و به گفته خود در اين برهه براي نخستين بار به عنوان يك آمريكايي آفريقايي تبار طعم تلخ تبعيض نژادي را چشيد. باراك دوران سخت تثبيت هويتش را در بطن چنين جامعهاي فرا روي خود داشت.
باراك كه جهد و جد پدرش را براي دستيابي به درجات عالي تحصيلي و پيمودن مدارجترقي با گوشت و استخوان حس كرده بود، موانع و مشكلات نژادي را در هم كوبيد و در سال 1983 در رشته علوم سياسي از دانشگاه كلمبيا فارغالتحصيل شد.
دوران تحصيل
زبانههاي آتش جاهطلبي و پيشرفت در باراك جوان هرگز فروكش نكرد. او كه آموزهها و تعليمات مادرش يعني اهميت خدمت به كشور و احساس يكدلي و يكرنگي را به خاطر داشت، به عنوان گرداننده وارد گروهي تقريبا مذهبي شد كه هدف و برنامه آن بهبود وضعيت معيشتي در مناطق حومهاي و عمدتا فقيرنشيني بود كه به سبب افزايش جرم و جنايت و بيكاري عملا فلج شده بودند.
اين گروه به موفقيتها و پيشرفتهايي نائل شد، اما باراك كمكم به اين نتيجه رسيد كه اگر به راستي روياي بهبود وضعيت معيشتي و ارتقاي سطح كيفي زندگي مردم را در سر ميپروراند، بايد كه اصلاحات را نه از سطح محلي و منطقهاي بلكه در مقياس ملي و با اصلاح قوانين و ايجاد برخي اصلاحات سياسي آغاز و پيگيري كند، بنابراين به دانشگاه هاروارد
رفت و در سال 1991 مدرك دكتراي حقوق را از اين دانشگاه دريافت كرد.
وي همچنين نخستين آمريكايي سياهپوستي بود كه توانست به مقام رياست انجمن عالي حقوق دانشگاه هاروارد منصوب شود. باراك حسين اوباما سپس به شيكاگو رفت تا ضمن وكالت به تدريس حقوق و مباني قانون اساسي بپردازد. موفقيتهاي اوباماي جوان و جوياي نام، راه را براي وي جهت كسب نمايندگي حزب دموكرات در سناي آمريكا هموارتر كرد و سرانجام موفق شد كرسي نمايندگي سنا از ايالت ايلينويز را تصاحب كند.
رشد و پرورش يافتن در نقاط مختلف در ميان انسانهايي با عقايد و باورهاي گاه متضاد و گوناگون، بزرگترين و ارزشمندترين تجربه زندگي باراك اوباما بود و همين مزيت به اوديسه سياسي اين جوان سياهپوست روح و جان تازهاي بخشيد. در بحبوحه مناقشات حزبي مجادلات سياسي و بحرانهاي مالي و معيشتي دنياي امروز، اوباما همچنان از اين قابليت و استعداد برخوردار ميباشد كه نگاه مردم از طيفهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي مختلف را به سوي يك هدف سياسي و اجتماعي مشخص معطوف سازد. هدفي كه حلوفصل مشكلات و چالشهاي فرا روي مردم آمريكا را بر نيات و مقاصد سياسي و معيارهاي جناحي و حزبي ارجحتر ميداند.
وي همواره پيش قراول تلاشها براي ايجاد اصلاحات در نظام سياسي و دولت حاكم بوش بوده و به عنوان عضو كميته رسيدگي به امور كهنه سربازان ارتش آمريكا در زمينه مراقبتهاي بهداشتي و درماني اقدامات زيادي را صورت داده است. باراك اوباما و همسرش ميشل، داراي دو فرزند هشت ساله و 9 ساله هستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:41  توسط سيد عليمحمد طاهري
|
اگر با مسائل كيفي و مهندسي كيفيت آشنا باشيد ميدانيد كه روشها و متدولوژيهاي متعددي جهت حل مشكل يا مسئله وجود دارد. مباحث مربوط به كيفيت و رضايت مشتري در كمپاني ها و موسسات ارائه دهنده خدمات و محصول يكي از اركان مهم بوده و مشاوران زبده و تحليلگران زيادي در اين شاخه فعاليت مينمايند ، و بدليل جنبه هاي رقابتي و ارزش افزوده ايي كه مسائل كيفي در جلب مشتري و كاهش هزينه دارند همواره شاهد تدوين روشهاي جديد و يا بروزآوري روشهاي گذشته هستيم .مباحث و متدولوژيهاي همچون TQM , TRIZ , KIZEN , EFQM , 6Sigma , توليد ناب و . . . . .
اما داستان و حكايت متدولوژي ايراني ؛ يكي از دوستان ما كه جهت انجام امور گارانتي خودرو خود را به يكي از نمايندگيها برده بود ، هنگام تحويل خودرو مشاهده كرد كه قفل درب خودرو آسيب ديده است - گذشته از اين كه چقدر دردسر كشيد و كارش به شكايت از نمايندگي كشيده شد و آخر هم مشكلش حل نشد- ميگفت در ملاقاتي كه با رئيس تعميرگاه داشته عنوان كرده كه تعميرگاه داخل محوطه مشاعي قرار گرفته كه مورد تردد افراد غير شاغل در تعميرگاه است لذا امكان دارد كه به قصد دستبرد مورد آسيب قرار گرفته پس بهتر است كه تعميرگاه را در يك محيط محصور قرار داده و مشاعات را محدود كنند كه حوادثي از اين دست اتفاق نيافتد.
ميگفت امروز كه مجدد ماشينش را براي خدمات دوره ايي به همان نمايندگي برده با متدلوژي جديد حل مسئله مواجه ميشود ؛ پذيرش كننده روي تمامي برگه هاي پذيرش خودرو ها اين عبارت را مينويسد و از صاحبان خودرو هم ميخواهد زير آنرا امضاء كنند :
" در صورت بروز حادثه در تعميرگاه همچون حوادث خارج از تعميرگاه برخورد خواهد شد "
شما عنوان اين متدلوژي جديد حل مسئله را چي ميگذاريد ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:4  توسط سيد عليمحمد طاهري
|