تبليغاتX
رودبار

رودبار

--------------------------------------------------------------

خانه قديمي ما ، ارزشها و فرهنگها

خانه قديمي ما تو يك محله قديمي ، داخل يك كوچه ۳ متري بود .

 يك طرف كوچه  يك گاراژ قديمي بود كه دور تا دورش به اندازه طول يك ماشين ، شيرواني قرمز ، رنگ و رو رفته اي بود ، يك طرف شيرواني به ديوار يله داده شده بود و طرف ديگرش با ستونهاي چوبي كه به اندازه ۲ متري از هم فاصله داشتند مهار شده بود . هر كي زودتر ميامد ماشينش را زير اين شيرواني ها ، محفوظ از گزند آفتاب و باران ميگذاشت و بقيه هم مجبور بودند تو محوطه ماشينهاشون را پارك كنند . همين قدري يادم مياد كه تو محله و خيابانهاي اطراف آنقدري ماشين نبود كه حتي نصف گاراژ هم پر بشه .

طرف ديگه كوچه  7  خانه جنوبي ، با پنجره هاي  رو به شمال بود  و انتهاء كوچه هم با يك خانه 3 طبقه ، بن بست شده بود. خانه قديمي ما ، خانه دوم از سركوچه بود پلاك 163 . بر خانه از كوچه 10 متر بود و طول آن تقريبا 16 متر . ديوارهايي با آجر فشاري قديمي داشت و پنجره هاي چوبي رو به كوچه . در چوبي دو لنگه ايي كه بجاي زنگ يك كوبه فلزي روي لنگه سمت چپش داشت و آيفونش هم صداي بلند" كيه ؟ " اهالي خانه و آيفون تصويري آنهم  سرك كشيدن از پنجره به كوچه بود تا مطمئن بشي كي پشت در ايستاده .

در خانه كه باز ميشد يك راهرو به سمت حياط بود كه يك طرفش دو اتاق بود ؛ يكي به سمت كوچه با يك پنجره چوبي قديمي كه يك حفاظ خوشگل  - با طرحي كه الان طرح هاش را روي صنايع فرفورژه ميبينيد - . اتاق مقابلش هم رو به حياط بود . بعدها ديوار بين اتاقها را برداشتيم و اتاقها تو در تو شد .  هر اتاق هم يك پيش بخاري با طرحهاي گچبري و طاقچه داشت . طرف مقابل هم يك اتاق بزرگ رو به حياط داشت و پشتش هم يك زير پله بزرگ بود كه از آن بعنوان آشپزخانه استفاده ميكرديم ، البته يك پنجره كوچك هم رو به كوچه داشت كه بوي غذاهاي خوش عطر شمالي و عطر  روغن زيتون گرسنگي آدم را وقتي از سركوچه ميپيچيدي به سمت خانه چند برابر ميكرد.

انتهاء راهرو چند تا پله بود كه راه ورود به حياط بود ، وسط حياط يك حوض بزرگ بود با كاشيهايي آبي كه به اندازه 20 سانتي هم با يك پاشويه از سطح حياط بالاتر بود. يك شير آب هم كنار حوض . پشت حوض به موازاتش يك باغچه بود  به عرض يك تا دو متر  با  درخت كاج و يك درخت سيب  . زير ديوار سمت راست حياط هم يك درخت انگور قديمي بود كه شاخه ها و برگهاش روي يك چارچوب چوبي پهن شده بود . چون  ما هميشه تابستانها شمال بوديم ،  سهم ما از انگورهاي حياط قوره هاش بود و دلمه هايي كه تو برگهاي مو پيچيده شده بود. اما سيب گلابش به ترفند توپ بازي تو حياط قبل از رسيدن ، مهمان شكم من و برادرم بود. كنار حوض حياط يك چاهك كم عمق بود كه آب شستشو روزانه ظرف و لباس خانمهاي خانه  داخل آن جمع ميشد ، تا مردها هنگام غروب با يك سطل آبش را تو جوي داخل كوچه خالي كنند . بعدها كه حياط و حوض زيباي آن زير خروارها خاك رفت ، آب حياط  با تكنولوژي لوله هاي پليكا  بدون دخالت دست به جوي كوچه هدايت شد. البته اين حضور تكنولوژي با جايگزيني يك در آهني جاي درب چوبي قبلي و يك زنگ اخبار بجاي كوبه فلزي  اين تجددگرايي  را تو خانه ما كامل كرد.

وقتي متوجه ديوارهاي كاهگلي  خانه هاي كوچه پشتي ، كه رو به حياط ما بود ، ميشديم كه بوي كاهگل آنها بعد از باريدن باران تمام فضا را ميگرفت و يكدفعه داد ميزديم داره باران مياد . چقدر حسرت بوييدن دوباره اين بو را دارم.

گوشه چپ حياط دستشويي ( توالت ) بود ، روزهايي برفي رد پاي اولين نفري كه روي برفها به سمت دسشتويي رفته بود عرضه رقابت من و برادرم بود. زير اتاقها 2 تا زير زمين بود ، زير زميني كه زير اتاقهاي تو در تو و سمت چپ خانه بود ، انبار آذوقه زمستاني بود كمي شبيه فريزهاي امروزي ؛ پياز و سيب زميني  هاي پهن شده روي تخت چوبي تو زير زمين ، رب و آبليمويي كه آخرهاي تابستان خانوادگي تهيه ميكرديم، انواع ترشيجات و شورها و گوشتهاي قرمه شده و سبزيهاي خشك شده تا برنج و بن و بنشن و حبوبات . آن يكي زير زمين هم توش يك آبگرمكن نفتي بود و اطرافش بشكه هاي نفت كه تابستانها پر ميشد تا زمستانها خالي بشه . انتهاء زيرزمين هم يك حمام بود ، كه دو قسمت داشت ، قسمت جلويي رخت كن حمام بود ، كه توش يك سكو سرتاسري بزرگ بود ، باور كنيد همين رختكن دو برابر حمامهايي كه آلان تو خانه ها هست . و قسمت بعدي ، خود حمام كه دوش داشت يك سكو مثل سكوي رخت كن ، سقفهاي گنبدي حمام هم زيبايي خاصي بهش ميداد و هم كمي وهم انگيزي بود.

البته تو سالهاي جنگ و تحريم و نبود نفت ، هميشه از حمام عمومي سر كوچه استفاده ميكرديم ، اگر از خواب صبح جمعه ميگذشتيم ميتوانستيم  بدون منتظر شدن بپريم تو يكي از حمامهاي نمره و اگر تنبلي ميكرديم و ميخوابيديم مجبور بوديم تمام عصر جمعه را تو صف حمام بمونيم تا نوبتمون بشه. البته تابستونها با يك دوش آب سرد تو حمام سري بهش ميزديم.

قبل از اينكه به طبقه دوم بريم از رنگ ديوار راهروها بگم ؛ نيم تنه پايين آن رنگ روغني مغز پسته ايي و نيم تنه بالا رنگ پلاستيكي كرم رنگ كه با يك خط مشكي از هم جدا شده بود.

سمت راست در ورودي يك راه پله بود كه به طبقه دوم ميرفت . دقيقاْ 8 تا پله تا پاگرد اول . رو ديوار به سمت كوچه يك روشويي بود به رنگ آبي آسماني ، رو ديوار مقابل پله ها هم يك نقاشي كه با دست روي ديوار كشيده شده بود . از پاگرد تا راهرو طبقه دوم هم 8 تا پله . سمت چپ راهرو يك اتاق به سمت كوچه بود دقيقاْ روي اتاق طيقه اول . يك پيش بخاري خوشگل داشت كه دو طرفش هم دو تا سري طاقچه بود . اين اتاق ، اتاق شخصي من و برادرم بود ، رو طاقچه سمت چپ پيش بخاري من كتابها و لوازم مدرسه ام را مي چيدم و برادرم رو طاقچه سمت راست پيش بخاري ، روي طاقچه روبرويي پيش بخاري هم عكسهامون را ميگذاشتيم. يك اتاق هم سمت راست بود كه استفاده عمومي ميشد و تلويزيون سياه و سفيد شاب لورنس 24 اينچ آنجا بود . توش هم يك كمد چوبي ديواري بود كه زير كمد هم 4 تا كشو بود. بين اتاق سمت چپي و راستي يك اتاق سومي بود ، همگي اين اتاقها با درهاي 6 لنگه بهم تو در تو بودند و هر كدام يك در به راهرو داشتند ، اما اين اتاق سوم كه تو خانه ما به اتاق وسطي معروف بود ، اتاق مهماني بود و مادر با پرده هاي شيك و لوازم قشنگي كه روي طاقچه هاي پيش بخاري گذاشته بود مرتبش كرده بود ، درش فقط ايام عيد باز ميشد و روزهايي كه مهمان داشتيم ، چه كيفي داشت موقعي كه كليد اتاق را پيدا ميكرديم و يواشكي ميرفتيم توي اتاق وسطي كه هميشه بوي نويي و تازگي داشت و نور آفتابي كه از پشت پرده هاي كشيده شده به اتاق ميافتاد زيبايي خاصي بهش  ميداد.

از آثار ديگر تجددگرايي در خانه قديمي ما ، بازسازي طبقه دوم بود كه سقف چوبي و خشتي خودش را -  كه هرسال پيش از زمستان بايد كاهگل ميشد -  به يك سقف با ستونهاي فلزي و آجر داد و براي راحت شدن از كاهگل كردن هرساله آن مجبور شديم آسفالتش كنيم. با كولري  كه بالاي بام گذاشتيم و كانالش را به هر سه اتاق فرستاديم ، از خوابيدن روي پشت بام ديگري خبري نشد . يادش بخير شبهايي كه رختخوابها را كف بام پهن ميكرديم و كاسه آب يخ را بالاي سر ميگذاشتيم و با دست تكان دادن براي همسايه ها و شب بخير گفتن به آنها تا تابيدن آفتاب تيز تابستاني به صورتمون با خنكاي هوايي كه هنوز آلودگي روزانه تهران خرابش نكرده بود ميخوابيديم.

ارتباط با پشت بام ، ادامه راه پله هايي بود كه به اين طبقه ميامد ، خرپشتك بزرگي روي پاگرد بود كه از آن بعنوان اشپزخانه طبقه دوم استفاده ميكرديم . حفاظ اين راه پله ها ديوارهايي كوتاه بود ، كه براي من و برادرم  فقط سرسره بود كمي كه كوچكتر بوديم پاهامون را دو طرف ديوار ميانداختيم و سر ميخورديم تا طبقه پايين ، كمي كه بزرگتر شديم يكطرفه رو ديوار مي نشستيم  و  . . . .

 

موقعي كه براي دخترم از خانه قديمي ميگم ، مجبورم راجع به خيلي از مفاهيم و فضاها توضيحات اضافه بدم ، يا براش شبيه سازي كنم و گاهي هم واقعاْ نميتوانم توضيحي بهش بدم ؛ براي بچه ايي كه تو آپارتمان داره بزرگ ميشه ، زير زمين و خوابيدن رو پشت بام و كلون و كوبه و داشتن مرغ و خروس تو حياط و  . . .  همانقدر بي معني هست كه براي ما گذر و هشتي و پنج دري و اندرني و  . . . . بي معني .

نميدانم چه چيزهاي امروزي تو زندگي بچه هاي ما هست كه ممكنه براي بچه هاي آنها و نوه هاشون  عجيب و غريب و بدون توصيف بياد.

 

بياييد سعي كنيم ارزشهاي انساني و اسلامي خود را در تاريخ و جغرافيا و معماري  زندگي امروزي دفن نكنيم و به نسلهاي ديگر بعنوان يك ارزش منتقل كنيم و به خود و آنها  يادآور شويم ، ما حافظ اين ارزشها و اصول هستيم نه خشتها و گل و خاك و جغرافياي زندگي و معماري

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:31  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

هزينه خانوار شهري سال 85

بر اساس گزارش اداره آمار اقتصادي بانك مركزي كه نتايج بررسي بر اساس مطالعه بر روي  ۶۶۸۷ خانوار در ۷۵شهر ايران ميباشد ؛ متوسط هزينه ناخالص ماهيانه يك خانواده شهري ۶۶۴۰۰۰ تومان در ماه است  كه نسبت به سال ۱۳۸۴ رشدي معادل ۹/۱۵٪ داشته است. و مجموع درآمد پولي و غير پولي ناخالص ماهيانه هر خانوار ۶۴۶۰۰۰ تومان ميباشد.

بر اساس جدول متوسط مقدار مصرف سالانه يك خانوار  از سالهاي ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۵ ، ميزان مصرف انواع برنج ،نان ،گوشت دام ، ماست،تخم مرغ، روغن نباتي ، قند كاهش يافته است . ميزان مصرف گوشت پرندگان ، شير، گوشت حيوانات دريايي  افزايش داشته است . ميزان مصرف انواع چاي ، پنير تقريباْ ثابت بوده است.  يكي از عوامل كاهش اين مصرف ، كاهش بعد خانوار ميباشد كه از ۵۳/۴ نفر در سال ۱۳۸۰ به ۰۵/۴ نفر در سال ۱۳۸۵ رسيده است.

آمارهاي ارائه شده در خصوص توزيع خانوارها بر حسب نحوه تصرف مسكن نماينگر كاهش مالكيت به ميزان ۵٪ و به همين ميزان افزايش مسكن اجاره ايي ميباشد. تصرف مسكن در برابر خدمت تقريباْ ثابت و رايگان نيز كاهش يافته است.

آمارهاي ارائه شده در خصوص درصد استفاده از لوازم زندگي نشان دهنده افزايش ميزان استفاده ميباشد . در موردي مانند استفاده يخچال اگر كاهش از ۸۹٪ به ۷۶٪ داريم درعوض ميزان استفاده از يخچال فريز رشدي از ۳۰٪ به ۵۸٪ داشته است . آمار جالب توجه مربوط به اســــتفاده از تلفن هــــمراه ميباشد كه از ۵/۲٪ به ۴/۳۹٪  افزايش داشته است ، و همچنين افزايش اســــتفاده از اتومــبيل شخصي از ۱۶٪ به ۳۱٪ ميباشد.

آمار جالب مربوط به هزينه استفاده از بنزين ميباشد كه در ۳ گروه هزينه ايي است :

الف) مصرف بنزين براي خانوارهاي تا ۱۳ ميليون ريال هزينه درسال   معادل  ۳۲،۶۹۴ ريال

ب )  مصرف بنزين براي خانوارهاي بين ۱۵۰ تا ۲۵۰ ميليون ريال هزينه درسال بيش ۱،۷۰۰،۰۰۰ ريال

ج )  مصرف بنزين براي خانوارهاي بالاي ۲۵۰ ميليون ريال هزينه درسال بيش از ۲،۴۸۳،۰۰۰ ريال ميباشد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:44  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

خاطرات انقلاب

 مبارزات چند صد ساله عليه استكبار ، استبداد و سلطه اجانب كه حركت نهايي و اثرگذار آن از سال ۱۳۴۲ به رهبري و پرچمداري حضرت امام(ره) شروع شده بود ، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به ثمر نشست و برگ زرين تاريخ ايران رقم خورد.

در ماههاي آخر اين مبارزات مردمي ، من در سنين كودكي بودم و تقريباْ ۶ ساله ولي خاطرات كم رنگي از آن دوران هنوز در ذهن من هست. در آن سالها آغوزبني هاي مقيم تهران جهت برگزاري عزاداري سالار شهيدان حسينيه ايي داشتند كه بطور دوره اي هر سال منزل يكي از فاميل برگزار ميشد . از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ مدت ۳ سال ، عزاداري دهه محرم منزل پدري من برگزار ميشد ، منزل پدري يك ساختمان ۲ طبقه بود در خيابان قزوين ، عباسي ، يادم ميايد اتاقهاي طبقه بالا كه تودرتو بود و درهاي بزرگي بين آنها بود ، جهت انجام اين مراسم تدارك شده بود.

در ايامي كه عزاداري دهه محرم و فعاليت حسينه ها توسط حكومت ممنوع و محدود شده بود و برگزاري دستجات عزاداري بسيار خطرناك بود، يادم ميايد يكي از روزهاي دهه محرم پدر بزرگ تصميم به راه اندازي دسته عزاداري در خيابان نمود ، اطرافيان و عده اي از فاميل سعي كردند او را از اين حركت منع كنند ، ولي جواب پدربزرگ فقط اين عبارت بود:"من سيد اولاد پيغمبرم ، براي جد و آقام هر سال عزاداري ميكنم و جان من و ۲ فرزندم و خانوادم فداي خون حسين ". به اين ترتيب دسته را با تعداد كمي پرچم و يك بلندگو دستي و عده اي از فاميل راه انداختيم . من همراه پدر بودم و برادرم كه آن موقه ۴ ساله بود همراه مادر . وارد خيابان قزوين شده و به سمت امامزاده معصوم حركت كرديم ، همين طور كه جلو ميرفتيم مردم هم به ما اضافه ميشدند ، در يك لحظه يكي از مردمي كه به ما در طول مسير اضافه شده بود بلندگو را از مداح گرفت و شروع به خواندن شعارهاي انقلابي كرد ، با همراهي مردم.  يك لحظه احساس كردم فشار جمعيت دارد زياد ميشود ، از پدر خواستم من را بلند كند تا جمعيت را از بالا ببينم ، باوركردني نبود دسته ايي كه شايد به بيست نفر نميرسيد مثل قطره ايي در دريايي گم شده بود و واقعاْ انتها جمعيت را نميشد ديد.

پدر در تمام راهپيمايي هاي انقلاب شركت داشت .در بعضي از آنها مرا نيز با خود ميبرد و يا همراه مادر ميرفتم. هنوز تصوير تانكها  ، كاميونها و سربازهايي كه شبهاي حكومت نظامي داخل خيابان قزوين مستقر ميشدند تو ذهنم هست . شبهايي كه مادرم و پدربزرگ و مادربزرگ بعد از ساعت حكومت نظامي با چشم نگران منتظر پدر و عمو بودند كه از راهپيمايي برگردند.

روز ورود امام ، پدر براي استقبال از امام به فرودگاه رفت و مادر بهمراه مادربزرگ دست من و برادرم را گرفت و رفتيم در مسير حركت امام به بهشت زهرا ايستاديم. هنوز صحنه هايي از جوانان كه خط وسط خيابان را با گل تزيين كرده بودند را در ذهن دارم. شور و شوق مردم ، چه فرهنگهاي نيكي آن موقع بين مردم متبلور شده بود ‫‫‍‬‌‍؛ ايثار، شهادت ، فداكاري ، استواري ، همدلي ، همراهي ، تعاون ، . . .

آرزوي قلبي ما تداوم اين فرهنگها در كشور اسلامي ماست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:56  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

بررسي صلاحيت

از مجموع ۲۲ نفري كه در حوزه انتخابيه شهرستان رودبار ثبت نام نموده بودند ، ۶ نفر تاييد نشدند . علت عمده و اصلي اين عدم تاييد ،عدم احراز و يا رد صلاحيت در خصوص  بندهاي ۱ و ۳ ماده ۲۸ قانون انتخابات مجلس ذكر شده است.

قانون انتخابات مجلس

ماده ۲۸ - انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام بايد داراي شرايط زير باشند:

۱- اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران

۳- ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه.

اما توجه به ماده ۲۷ آئين نامه اجرايي مصاديق تاييد و يا رد  بندهاي ۱ و ۳ ماده ۲۸ انتخابات كاملاْ مشخص ميباشد .

آئين نامه اجرائي قانون انتخابان مجلس شوراي اسلامي

تبصره۳ ماده ۲۷ - رد صلاحيت داوطلبان مجلس شوراي اسلامي در مورد شرط اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بايد مستند به قانون و بر اساس مدارك و اسناد معتبر باشد كه مطابق مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام در خصوص لزوم رسيدگي دقيق به شكايات داوطلبان رد صلاحيت شده در انتخابات مختلف ، توسط مراكز مسئول قانوني به مراجع اجرائي و نظارتي ارسال شده است.

تبصره۴ ماده ۲۷ - مناط ابراز وفاداري به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران  و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه ، اظهار ، اعلام يا هر طريق ديگري است كه به صورت مستند توسط داوطلب اظهار شده است.

متاسفانه كساني كه مورد وثوق و اطمينان هيات اجرايي بوده و هيات محترم اجرايي جهت تحقيقات محلي به آنها مراجعه نمودند ، نسبت به كانديدهاي محترم كم لطفي نموده و مدعي شدند كه كانديدهاي مورد تحقيق را نمي شناسند ، و يا با توسل به اين عدم شناخت و ارائه اطلاعات و گزارشات گمراه كننده نتيجه تحقيق بقيه افراد را نيز كمرنگ و يا باطل نمودند.

فارغ از زحمات و تلاش كاركنان ستادهاي انتخاباتي مستقر در فرمانداري و هياتهاي اجرايي و شوراي محترم نگهبان ، متاسفانه اطلاعات اشتباه و گاهي ادعاي عدم شناخت افراد مورد تحقيق باعث بروز مشكل گرديد . و باعث ايجاد نارضايتي و نگراني كانديدهايي شد كه بنا بر فرمايشات مقام معظم رهبري و احساس وظيفه شرعي و تعلقات خاطر ملي اقدام به حضور در عرضه انتخابات نموده بودند.

با توجه به اينكه كثر زيادي از كانديدها ، با توجه به وضعيت شغلي و حرفه ايي و يا تحصيلي در حوزه انتخابيه سكونت ندارند ، و با توجه به پايبندي به قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي

ماده ۵۶ - فعاليت تبليغات انتخاباتي نامزدهاي نمايندگي هشت روز قبل از اخذ راي(مرحله اول و دوم) آغاز و تا ۲۴ ساعت قبل  از اخذ راي ادامه خواهد داشت.

زودتر از موعد اقدام به تبليغ ، انجام سخنراني و يا تشكيل ميتينگهاي انتخاباتي ننموده اند ،در نتيجه شناخت و يا آمادگي جهت انجام تحقيقات در خصوص آنها ايجاد نشده است .  لذا در خصوص تحقيقات محلي انجام شده ، مورد كم لطفي قرار گرفته اند. شايد بهتر باشد تحقيقات مورد نظر هياتهاي اجرايي در حيطه جغرافياي زندگي ، كاري و تحصيلي كانديدها متمركز گردد . تا به اين صورت تحقيقات كاملتر صورت گرفته و مسلماْ از حجم كار  هيات عالي اجرايي مستقر در استانداري ها كه وظيفه بررسي شكايات و تحقيقات كاملتر را دارند كاسته گردد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 11:30  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

انتخاب،شعار،واقیعت

فردا نتيجه قطعي بررسي صلاحيت داوطلبان كرسي مجلس قانونگذاري مشخص ميگردد. طبق اعلام خبرگزاري فارس اطلاع رساني نتيجه بررسي صلاحيتها از طريق پست و به آدرس منزل داوطلبان انجام خواهد شد.  به اين ترتيب تعداد نفرات هر حوزه مشخص خواهد شد. در خصوص حوزه انتخابيه رودبار ، طبق اعلام مدير كل سياسي انتخابات استان گيلان ، تعداد داوطلبان ۲۲ نفر ميباشد كه ۲ نفر از آنها زن و بقيه مرد ميباشند، البته  اطلاعات دقيقي از اسامي و مشخصات داوطلبان در دست نيست ولي سايت خبري-تحليلي شمال نيوز اقدام به انتشار اسامي ۱۴نفر ( اسامي داوطلبان حوزه انتخابيه رودبار)  از اين تعداد كرده است.

تعدد داوطلبان از جهاتی قابل توجه و اعتناء میباشد و اگر از منظر مناسب به آن نگاه شود میتواند زمینه ساز ایجاد ظرفیتها و بسترهای  مناسب جهت تقابل و تضارب آراء باشد ..

متاسفانه در حوزه هايي با نفوس جمعيتي كم شاهد انتخاب افراد بر اساس انتسابهاي فاميلي ، قومي و وابستگيهايي از اين دست هستيم و معمولاْ در انتخاب افراد به فاكتورهاي انتخابي كه لازمه حضور ، كارايي و مفيد بودن افراد انتخاب شده در صحن مجلس هست كمتر توجه شده است، و انتخاب احساسي صورت گرفته تا انتخابي منطقي و اثر بخش .  عمدتاْ كانديدهاي انتخابات نيز اسير اين جوهاي احساسي و هيجاني شده و اقدام به انتشار شعارهايي مينمايند كه از حيطه  مسئوليت اجرايي آنان خارج و يا غير قابل اجراء و پياده سازي است .

به همين دليل به كرات بعد از انتخابات شاهد نارضايتي مردم ، از نمايندگان و يا درخواستهاي نامتعارف مردم  از آنان هستيم، كه اگر كمي با دقت به اين درخواستها و عدم رضايتها توجه كنيم خواهيم ديد كه تمامي اين مسائل ريشه در اطلاع رساني غلط ، شعارهاي نامتعارف و . . . در زمان تبليغات دارد. نگاهي به سايتهاي خبري و اظهار نظر نمايندگان در خصوص مشكل مطرح شده ، گوياي ادعا بنده ميباشد . تا جاييكه وزارت كشور اقدام به تهيه و تدوين منشور تبليغات نموده است

ذكر چند نكته در انتخاب افراد بسيار مهم ميباشد كه لازمست در انتخاب خود به آن دقت نظر داشته باشیم كه در پستهاي بعدي به آن خواهيم پرداخت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:40  توسط سيد عليمحمد طاهري  |