تبليغاتX
رودبار

رودبار

--------------------------------------------------------------

كاهش هزينه - كيفيت

يكي از مسائل بسيار مهم در ماندگاري در يك بازار پر رقابت ، كاهش قیمت كالا يا خدمت عرضه شده و يا حداقل حفظ قيمت با حاشيه سود مناسب است . با توجه به افزايش هزينه هاي توليد ، اعم از هزينه هاي كارگري ، مواد اوليه ، هزينه هاي جانبي و . . . تحقق اين مسئله كار بسيار دشوار و سختي است.

متاسفانه بعضي توليدكنندگان ، بدليل عدم شناخت و دانش كافي و مشاوره با صاحبان فن در خصوص كاهش هزينه هاي توليد دست به اقداماتي ميزنند كه بيشتر جنبه خودكشي دارد تا كاهش هزينه . اخيرا بنده در خصوص تهيه يك وسيله كه نام و برند معروفي داشت با شكل عيني اين قضيه برخورد داشتم . كالاي ياد شده را صرفاْ بدليل معروفيت و سابقه ايي كه در مصرفهاي قبلي داشتم تهيه نمودم ولي متاسفانه هنگام مصرف ، متوجه شدم  كه كارخانه توليد كننده  جهت كاهش هزينه توليد ، اقدام به كاهش مواد اوليه توليد در محصول نموده بود . لذا محصول توليدي حداقل كارايي لازم را نيز نداشت.

آيا ميدانيد ، هزينه معرفي يك برند و نشان تجاري چقدر است؟ آيا ميدانيد هزينه حفظ و نگهداري يك نشان تجاري چقدر است؟ آيا ميدانيد خيلي از كارخانجات جهت اجازه استفاده از برند و نشان خود ، چه استانداردهاي سخت گيرانه اي دارد ؟ در حاليكه بعضي از توليدكنندگان ما (چه خرد و چه كلان) به راحتي - فقط بدليل كاهش هزينه توليد - آنرا نابود ميكنند . براستي چرا بعضي از توليدكنندگان ما تا مباحث مربوط به كاهش هزينه مطرح ميشود فوراْ به سراغ كاهش كيفيت و مقدار مواد اوليه توليدي يا كاهش منابع انساني ميروند ؟

بنده و حتما شما نيز با كاهش هزينه هاي توليد مطمئناْ مخالف نيستيم . ولي آيا با راه حلهاي آن و شيوه هاي آن نيز آشنايي داريد؟ چقدر با ابزار و سيستمهاي كيفيت و توليد آشنايي داريد ؟ آيا نياز به مشاوره و بهبود در سيتمهاي كيفيت و توليد را حس نميكنيد ؟

 كاهش هزينه مصادف با كاهش كيفيت نيست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:0  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

بازاريابي ايراني

چند هفته پيش براي خريد كفش بهمراه خانواده به بازار سپهسالار رفته بودم، نوع برخورد و تلاش فروشندگان جهت فروش كفش من را برآن داشت تا مطالبي در اين مقوله بنويسم كه برخورد مشابهي در شب گذشته در صنف فروشندگان گوشي تلفن همراه اين تصميم را دوچندان نمود.

بطور حتم با افزايش اطلاعات و زمينه هاي انتشار آن كه از حد روزنامه و راديو فراتر رفته ، و به رسانه هاي گسترش اطلاعات اينترنت ، پيامهاي كوتاه،تبليغات ديواري و اتوبوسي و  . . . را نيز بايد اضافه نمود، گستره آگاهي و دانش مردم بطور قطع افزايش يافته است .

 اگر خواهان كسب اطلاعات هم نباشيم چون به لحاظ زندگي اجتماعي و تكنولوژيكي در مسير كوران اطلاعاتي هستيم ،دائماْ با اطلاعات متفاوت در تماس هستيم . شايد تفاوت دهه هاي جاري با گذشته در اين باشد كه لازم نيست ما براي كسب و جذب اطلاعات تلاش كنيم و به سراغ آنها برويم ، بلكه اين اطلاعات و داده ها هستند كه براي رسيدن به ما دائماْ در حال تلاش هستند و تمامي صاحبان مشاغل، كالا و خدمات با استفاده از ابزارهاي موجود و يا نوع آوري در ايجاد زمينه هاي ارتباطي جديد سعي در معرفي خدمات و داده هاي جديد به ما دارند. پس بطور حتم اگر خواهان خريد يك كالا و يا خدماتي باشيم ، با دسته بندي اطلاعات كسب شده و يا صرف اندك زماني ميتوانيم حداقل اطلاعات را جهت انجام تهيه يك خدمت جديد كسب نماييم.

 اگر براي خريد يك كالا و خدمات مراجعه مي كنيد ، شايد اولين مطلبي كه براي شما مهم باشد ، اينست كه فروشنده اطلاعات جديد و صحيحي در اختيار شما بگذارد ، و با شنيدن اولين اشتباه فروشنده در ارائه اطلاعات ، تهيه خدمات از او را منتفي مينماييد. و براحتي عليرغم وجود تنوع كالا و خدمات ، بعضي از ارائه كنندگان اين خدمات را حذف خواهيد نمود.

فروشندگان كفش با ذكر اين مطلب كه "آقا جا باز ميكنه ، مدلش اينه ، نگران نباش جنس يكجوري هست كه يك سايز بزرگ ميشه ، كمكش كن ، هول بده ، بالاخره تو پات رفت ،  . . . " ديگر من را خسته كرده بودند و يك جمله بسيار قشنگتر براي ندادن تخفيف به خريدار "جنسها شركتيه ، تخفيف نداره".

شنيدن اينهمه كلمات نامربوط ، باعث عصبانيت من شد بطوريكه در فروشگاهي كه فروشنده آن اصرار به كمك من در بالا كشيدن زيپ يك بوت كه همسرم قصد خريد آن را داشت ، به اوج رسيد و مجبور شدم با فروشنده كمي صحبت كنم .

واقعاْ آيا شما هم در اينگونه مواقع فكر نميكنيد به شعور شما توهين شده، آيا شما  بعنوان يك مشتري كه حداقل سالي ۲ بار كفش خريديد نميدانيد كه كفش از اطراف آن جا باز ميكنه نه  از قد و اندازه، آيا شما نميدانيد  . . . . . ، بطور مثال شما داريد تو آينه اتاق پروو ميبينيد لباسي كه انتخاب كرديد ، مثلاْ به رنگ پوستتان نمي خورد و يا به قدري گشاد و يا تنگ هست كه ميدانيد مناسب شما نيست و از طرف ديگر با به به و چه چه فروشنده مواجه ميشويد. واقعاْ در اين مواقع چه حسي پيدا ميكنيد؟

بطور حتم در يك چرخه تهيه و توليد كالا و خدمات مشتري است . ولي متاسفانه توليدكنندگان كالا و خدمات در كشور ما كمتر توجهي به اين بخش دارند و هزينه تمام شده يك كالا و خدمت بيشتر صرف توليد آن ميشود تا شناخت بازار قبل از توليد و يا بازاريابي و فروش. و شايد به جرات بتوان گفت   عدم شناخت مشتري و بازار هدف مهمترين علت شكست توليدكنندگان ما ميباشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:6  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

خاطرات - دو

پدر بزرگ  بسيار مهربان و خانواده دوست بود و در سالهايي كه فرهنگ مردسالاري در خانواده هاي ايراني حاكم بود ، بي نهايت به مادر بزرگ و خانواده احترام ميگذاشت و هميشه مادر بزرگ را با الفاظ شايسته و محترمانه مورد خطاب قرار ميداد.

حاصل ازدواج پدر بزرگ و مادر بزرگ ۱۰ فرزند بود ، كه متاسفانه همگي در ماهها و سالهاي اول زندگي فوت شدند بجز ۲ پسر : ابراهيم  كه فرزند هفتم و علي فرزند آخر بود.

ابراهيم ، بعلت اينكه در روستا مدرسه نبود براي درس خواندن مجبور بود فاصله خانه تا مدرسه را كه در روستاي ديگري(گلديان) بود و فاصله تقريبي آن ۵ كيلومتر بود پياده برود و برگردد و آنطور كه تعريف ميكند زمستانها با عده ايي از دوستان منزلي را اجاره و در گلديان ميماندند . به هر حال بعد از تحصيلات ابتدايي و كمبود امكانات مثل خيلي از مردم مجبور به مهاجرت به تهران شد . در حالي كه تقريبا ۱۱ سال سن داشت در سال ۱۳۴۰ به تهران آمد و مشغول به كار شد . و چند سال بعد تقريبا سال ۱۳۴۵نيز خانواده به او ملحق شده و به تهران آمدند . خاطرات پدر در خصوص اين سالها بسيار شنيدني است .

در سالهايي كه ابراهيم دوران جواني را ميگذراند پدر بزرگ  هفتاد سالگي را پشت سر گذاشته بود و مادر بزرگ تقريبا ۵۰ ساله بود و آرزويي جزء ديدن رخت دامادي بر تن پسرشان نداشتند و ابراهيم به حرمت و احترام به پدر و مادر تصميم به ازدواج گرفت و سال ۱۳۵۰ سال شروع زندگي مشترك او با مادر بود.

مادر فرزند سيد قهرمان و مادري ويايي بود ، جواهر شعباني فرزند حاج آقا بزرگ كه از معتمدين و افراد بنام منطقه ويايه و رودبار بود. مادر نوه ارشد حاج آقا بزرگ بود و بخاطر علاقه ايي كه نوه خود داشت ازدواج با مادر ميسر نمشد مگر با اجازه حاج آقا بزرگ . مادر بزرگ(زيبا) بخاطر علاقه ابراهيم به عروس آينده براي كسب اجازه از حاج آقا بزرگ شعباني راهي ويايه شد و اجازه ايشان را جهت انجام خواستگاري از مادر گرفت .

به اين ترتيب زندگي مشترك مادر و پدر در خانه پدري كنار  پدربزرگ،مادربزرگ و عمو شروع شد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:13  توسط سيد عليمحمد طاهري  | 

خاطرات - یک

میرنبی فرزند طاهر جد بزرگوار بنده که از سادات علوی بوده و نسبش به امام موسی کاظم میرسد ، در حوالی سبزوار ساکن بوده که جهت زندگی به منطقه رودبار مهاجرت میکند . ایشان ابتداء روستای کلشتر را جهت سکونت انتخاب میکنند ولی بعد از اینکه متوجه میشوند در روستای آغوزبن سادات حسینی ساکن هستند - به تعبیر خود به جهت اینکه در کنار پسر عموهای خود زندگی کنند - آغوزبن را  جهت زندگی انتخاب میکنند.

میرنبی انسانی وارسته و متدین و صاحب کرامات بود و آشنا به علوم دینی و مورد احترام و علاقه مردم در منطقه رودبار. ایشان صاحب ۲ فرزند پسر بودند بنامهای سید طاهر و سید تقی که سید تقی بعدها از آغوزبن به توتکابن جهت زندگی تغییر محل میدهد . درسالهایی قرار شد افراد دارای شناسنامه شوند ، فرزندان سید تقی نام فامیل موسوی و فرزندان سید طاهر نام فامیل طاهری را انتخاب نمودند.

سید طاهر دارای ۴ فرزند پسر و یک دختر بود ، پدر بزرگ بنده میرفاضل پسر سوم خانواده و متولد ۱۲۷۵ هجری شمسی ( البته تاریخ تولدی که پدر ایشان در پشت قرآن هنگام تولدشان مرقوم کردند ۱۲۷۰ میباشد) . میرفاضل در سنین جوانی پدر را از دست داد و باتوجه به اینکه در منطقه صاحب املاکی نبودند شرایط زندگی برایشان سخت بود ، لذا نزد سید منصور مقدم حسینی که از ملاکین و بزرگان روستای آغوزبن و فرزند ارشد کربلایی میرشمس بود، برای کار کشاورزی مشغول شد . حاصل کار صادقانه در کنار این خانواده وصلت با دختر سید منصور( زیبا)  بود . البته آن موقع که تاریخهای تولد شناسنامه خیلی دقیق نبود ولی بنظر میرفاضل تقریبا در سن نزدیک به ۳۵ سالگی بود و زیبا یک دختر کمتر از ۱۵ سالازدواج کردند.پدربزرگ ( میرفاضل) همیشه به مزاح در مورد اینکه دیر ازدواج کرده میگفت :" من یتیم و بی سرپرست بودم ، جوان و سرکش و کسی به من زن نمیداد و سید منصور را تهدید کردم اگر دخترش را به من ندهد دیگر برایش کار نمیکنم ."

پدر بزرگ صدای دلنشینی داشت و یکی از سرگرمیهای روزانه اش زمزمه کردن و خواندن اشعار بود و اشعار زیادی از حفظ داشت ، از باباطاهر، حافظ، سعدی، مولانا، . . . به جرات میتوانم بگویم اگر تمام شعرهایی که از حفظ داشت  میخواند تا یک هفته بی تکرار میتوانست شعر بخواند. انسان بسیار خونگرم ، مهربان، دوست داشتنی و اهل مزاح و شوخی بود و در محفلی که میرفت با سخنوری و شعر خوانی به آن مجلس گرمی و محبت میبخشید.

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:20  توسط سيد عليمحمد طاهري  |